بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات باران کوچولو

واکسن دوماهگی باران جون

1391/9/2 15:44
نویسنده : مامان زینب
717 بازدید
اشتراک گذاری

دیگه تو ، تو دوماهگیت هستی.

من و دایی سلمان تو رو برای واکسنت به درمانگاه نزدیک خونه مون بردیم اما متاسفانه اونروز نبودن یکی از مسولین اونجا گفت که امروز نیستن باید فردا بیای، اخه من چون قطره استامینوفنت رو داده بودم قبول نکردم گفتم آدرس یه جای دیگه بهمون بده. که اونم آدرس مرکز بهداشت پایگاه استقلال رو بهمون داد که پشت شیرینی فروشی تندیس بود.بردیمت اونجا.

دقیقا ساعت 11:30 و تاریخ هم 9/11/90 بود که واکسنتو زدن قبلش تو توی خواب ناز بودی دلم نمی یومد بیدارت کنم ولی خانمی که واکسن میزد گفت بیدارش کن چون شوکه میشه. مجبور شدم بیدارت کنم که بهت یک قطره فلج اطفال دو تا هم واکسن به پات زدن تا واکسن رو به پات زد شروع کردی به گریه کردن اونجا رو گذاشتی رو سرت ولی من با بوسه هام آرومت کردم و تا صبح بالای سرت نشستم و مراقب بودم که تبت بالا نره فقط تا صبح ناله میکردی و می خوابیدی.بهم گفتن روز اول حوله سرد رو تا 10 بار بزارم رو پای راستت که واکسن فلج اطفال زده بود روز بعدش هم 10 بار حوله گرم روی همون پا بزارم.که همه این کارا رو برات انجام دادم.

روز قبلش هم خاله لیلا و پسر خاله خودم رضا تو رو بردن پیش دکتر مظلومی برای چکاب کامل. دکتر گفته بود همه چی خوبه.و برات شربت زینک  سولفات 1 قاشق چایخوری، مولتی ویتامین 25 قطره، قرص اسید فولیک نصف قرص با یه کم آب در قاشق چایخوری حل شود و هفته ای سه روز بهت بدم ماشالا وزنت خوب بود ،

وزن 750/4کیلو دور سر 37.5 قدت هم 57

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

faeqeh
13 بهمن 90 23:59
سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک مامان ِ جدید واکسن فلج اطفال اون قطره ایه که میدن میخورن یادت باشه که بچه همه شو تف نکنه و بخورتش