بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات باران کوچولو

سخنی از مامانی

1391/9/2 15:39
نویسنده : مامان زینب
708 بازدید
اشتراک گذاری
 
شاید هنوز برای گفتن حرفهایی که معنی شان را نمی دانی خیلی زود باشد.

اما دوست دارم بعدها که این نوشته ها را می خوانی، آن زمان که قدرت درک مسائل را پیدا می کنی، بدانی که مادرت حتی پیش از تولدت از تو چه خواسته است:

عسلم
پیش از همه خدا را بشناس و در لحظه لحظه زندگی او را به یاد داشته باش. بدان که همه چیز با او ممکن است و هیچ چیز با او غیر ممکن نیست. همواره و در همه حال دست در دست خدا داشته باش و همیشه از او یاری بجوی. آگاه باش که خداوند همیشه پشت و پناه توست.

برای ساختن آینده ای که پیش روی توست تلاش کن. تا می توانی تلاش کن و از سختیها و ناملایمات نهراس. دنیا به تلاش تو پاسخ خواهد داد و به امید خدا به هرآنچه آرزویش را در دل می پرورانی خواهی رسید.

نازنینم

اینکه، تمام عشقت را به کسی بدهی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار را بکند، پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا عشق آرام در قلبش رشد کند و اگر اینطور نشد خوشحال باش که در دل تو رشد کرده. انسانها را آنگونه که هستند دوست داشته باش نه آنگونه که دوست داری باشند، تو قادر به تغییر دنیا نیستی.

گل یاس من

"دنبال نگاهها نرو چون می توانند تو را گول بزنند."

"شادترین افراد لزوما بهترین چیزها را ندارند. آنها فقط از آنچه در راهشان هست بهترین استفاده را می برند."

دنیای من

"همیشه خود را به جای دیگران بگذا، اگر حس می کنی چیزی تو را ناراحت می کند احتمالا دیگران را هم آزار می دهد."

بهترینم

"روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیرد

نمی شود تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی در زندگی به درستی پیش بروی."


آرزو می کنم:

"به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی."

"به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی."

"به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمانی ."

"و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمانی

به امید خدا..................قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)