بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات باران کوچولو

از بارداری تا تولد تو

1391/9/2 15:53
نویسنده : مامان زینب
930 بازدید
اشتراک گذاری

از ماه دوم بارداری اومدم شیراز. کبری دختر دایی خودم یه دکتر بهم معرفی کرد به نام خانم دکتر نجات الهی. منم رفتم پیشش و بهش گفتم که قبل از بارداری قرص های رآکوتان خوردم. اونم خیلی منو ترسوند و گفت باید سریع سونو گرافی کنی. منم سونو کردم ولی مشخص نشد چون تو 2ماهه بارداری بودم. گفت تو سه ماه بارداری بیا. منم تو سه ماه بارداری دیگه نرفتم پیش دکتر نجات الهی چون واقعا آدمو می ترسوند. با خاله معصومه(خاله خودم) رفتم پیش دکتر تاک پرور. اونجا منو فرستادند برای سونوی سه بعدی. وقتی رفتم سونو گفتن که بچه ت سالمه ولی هنوز مثانه و کلیه اش شکل نگرفته برو یه ماه دیگه بیا. بعد از  یه ماه که رفتم خدا رو شکر اونا هم درست شده بود. خدا رو شکر همه چی خوب بود. دیگه خیالم راحت شد. از ٤ماه به بعد رفتم زیر نظر دکتر فریبا ناطقی. دیگه تا ماه آخر دکتر ناطقی دکترم بود. عزیزم تو روز شنبه ٢٨ آبان ماه ساعت ١٢:١٥ دقیقه ظهر در بیمارستان مادر و کودک واقع در دروازه قران با عمل سزارین به دنیا اومدی. وقتی تو متولد شدی فقط مامان بزرگت(پدری) و خاله معصومه(خاله خودم)پیشم بودن. ساعت ٢ بعد از ظهر که وقت ملاقات بود خاله لیلا، مامان بزرگ(مادری)، دایی علی، دایی سلمان، زهرا نامزد دائی سلمان، فاطمه عمو قاسم(عموی خودم)، فاطمه خاله معصومه، رضا پسر خاله معصومه اومدن تو رو ببینن. وایییییییییییی همه ذوق می کردن و قربون صدقه ت می رفتن. چشمات برق می زد همه می گفتن چه چشمای خوشگلی داری. الهی من قربون چشات برم عزیزم. من و تو سه روز توبیمارستان  بودیم. اینم عکسات تو بیمارستان عزیز دلم

عکس های بیمارستانت

عزیزم بقیه عکسات گذاشتم تو ادامه مطلب

 

عکسای روز اول در بیمارستان

عکسای روز اولت در بیمارستان

 

عکسای روز دوم در بیمارستان

عکسای روز دومت در بیمارستان

عکسای دوم در بیمارستان

عکسای روز دوم در بیمارستان

عکس روز دوم

عکس های روز سوم و آخر در بیمارستان

عکس روز سوم

عکس روز سوم

عکس روز سوم

عکس روز سوم

عکس سومین روز

عکس سومین روز

عکس روز سومروز سوم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)